پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۱۶) از دار دنیا، از میراث اجدادی فقط همون یک قلعه، یا یک خانه قدیمی را داشتیم. هر سال چندین بار به شوق اینکه خانه اجدادی مان آنجاست و قبور خاندانمان نیز، به این روستا می رفتیم. دیدنش برای من سراشر شوق بود. با این که جنگل ها خشک شده بودند و حتی بسیاری از چشمه [...]
مطالعه متن کامل : خانه قدیمی ما جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ - نظرات (۳) لحظه لحظه تا فرار از مدرسه عنوان مطلب را از کتاب “فرار از مدرسه” اثر “عبدالحسین زرین کوب” که درباره شرح حال “امام محمد غزالی” است گرفته ام. *** دوران راهنمایی هم گذشت، و من در مدرسه ای به نام : “دکتر علی شریعتی” ثبت نام کردم، گویی به آزادی بیشتری دست یافته بودم، دیگر [...]
مطالعه متن کامل : لحظه لحظه تا فرار از مدرسه دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ - نظرات (۱۲) نا امید شدم برادر و چه می تونستم بکنم؟ قدرتی بر روی جهان آمد که در جامعه ی توحید ،باز همان بت ها پنهان شده بود و در معبد و محراب الله همه آن آتش های فریب برافروخته شده بود و باز همان چهره های فرعونی که قارونی که تو برادر خوب می شناسی و [...]
مطالعه متن کامل : آتش های فریب چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ - نظرات (۲۵) منبع : دکتر علی شریعتی …این است که برادر بعد این پنج هزار سال از ترس ان معبدها که تو میشناسی و من میشناسم از ترس ان بناهای عظیم که تو قربانیش شدی و من قربانیش و از ترس ان قدرتهای وحشتناک ، من اکنون …برادر!
مطالعه متن کامل : آری برادر، چنین شد