پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۱۶) از دار دنیا، از میراث اجدادی فقط همون یک قلعه، یا یک خانه قدیمی را داشتیم. هر سال چندین بار به شوق اینکه خانه اجدادی مان آنجاست و قبور خاندانمان نیز، به این روستا می رفتیم. دیدنش برای من سراشر شوق بود. با این که جنگل ها خشک شده بودند و حتی بسیاری از چشمه [...]
مطالعه متن کامل : خانه قدیمی ما چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۲۴) دل خوش بودم، به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم،
مطالعه متن کامل : فقر و آزادی شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ - نظرات (۱۲) سیمایش را می بینم، مظلومانه نگاهم می کند، هر لحظه که نگاهش می کنم او نیز نگاهم می کند، سالهاست این نگاه معصوم سخت پریشانم کرده است.. ندایی دارد که نمی توانم بشنوم. سخت به خود گرفته ام ، پیچیده ام، آن آمبولانس که مرده ای را می کشید. خاطرات سوزناک بسیاری برایم زنده کرد. [...]
مطالعه متن کامل : ای غریبا مرد… پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸ - نظرات (۵) همه تقصیر من است که نکردم فکری، ننمودم تعمق حتی روزی، ساعتی، لحظه ای، آنی، هه، چه سان می گذرد عمر گران؟ چه گران! کودکی ام رفت به بازی، فارغ از نیک و بد؛ مرگ و حیات؛ همچو مرغی آزاد، یک نفر بانگ نیاورد که چیست زندگانی؟ فکر تامین معاش! ثروت یا همسر و همبستر؟ [...]
مطالعه متن کامل : بدون عنوان یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ - نظرات (۱۳) یادم است با پری دریایی، سر قبر عمویم، کنار قبر داماد بودیم. خون دماغ های پی در پی حاصل بیماری، سخت آزارش میداد، کنار قبر ایستاده بودیم و نگاه به هم. من می دانستم به چه فکر می کرد، و او می دانست من به چی فکر می کنم،حس ها در هم مخلوط شده بود، [...]
مطالعه متن کامل : چه قدر، تلخ