فقیر و آزادی
چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸- نظرات (۵)دل خوش بودم، به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم،
ادامه مطلبِ : فقیر و آزادیدل خوش بودم، به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم،
ادامه مطلبِ : فقیر و آزادییادم است با پری دریایی، سر قبر عمویم، کنار قبر داماد بودیم. خون دماغ های پی در پی حاصل بیماری، سخت آزارش میداد، کنار قبر ایستاده بودیم و نگاه به هم. من می دانستم به چه فکر می کرد، و او می دانست من به چی فکر می کنم،حس ها در هم مخلوط شده بود، [...]
ادامه مطلبِ : چه قدر، تلخروزهاست دیگر حرفی برای گفتن ندارم، آن شوق ها و آن صداها کم کم در حال گم شدن شدند و من من کم کم در حال تغییری که نمی دانم نتیجه ای دلخواه خواهد داد یا نه، آن قبل ها فکر می کردم هر تغییری که در نحوه تفکرم بدهم مساوی است با نابودی خود، [...]
ادامه مطلبِ : روزها" تمامی حقوق برای تاریخ ما محفوظ است "
" Copyright ( © ) 2009 Tarikhema.ir "