چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸- نظرات (۹)
روزهاست دیگر حرفی برای گفتن ندارم، آن شوق ها و آن صداها کم کم در حال گم شدن شدند و من من کم کم در حال تغییری که نمی دانم نتیجه ای دلخواه خواهد داد یا نه، آن قبل ها فکر می کردم هر تغییری که در نحوه تفکرم بدهم مساوی است با نابودی خود، [...]
ادامه مطلبِ : روزها
جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸- نظرات (۲)
لحظه لحظه تا فرار از مدرسه
عنوان مطلب را از کتاب “فرار از مدرسه” اثر “عبدالحسین زرین کوب” که درباره شرح حال “امام محمد غزالی” است گرفته ام.
***
دوران راهنمایی هم گذشت، و من در مدرسه ای به نام : “دکتر علی شریعتی” ثبت نام کردم، گویی به آزادی بیشتری دست یافته بودم، دیگر مدیران [...]
ادامه مطلبِ : لحظه لحظه تا فرار از مدرسه
یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸- نظرات (۲۰)
ای مزدا
تو را با اندیشه خودم درک کرده ام
که تویی سر آغاز
که تویی پدر مَنِش
که تویی آفریننده راستی
که تویی سرور کارهای این جهانی
اشو زرتشت
ادامه مطلبِ : در خلوت زرتشت
چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸- نظرات (۲۴)
منبع : دکتر علی شریعتی
…این است که برادر بعد این پنج هزار سال از ترس ان معبدها که تو میشناسی و من میشناسم از ترس ان بناهای عظیم که تو قربانیش شدی و من قربانیش و از ترس ان قدرتهای وحشتناک ، من اکنون …برادر!
ادامه مطلبِ : آری برادر، چنین شد