چه قدر، تلخ
این نگاره توسط انی کاظمی، در تاریخ "یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸"همچنین در دسته "گفتار نیک" ارسال شده است.
یادم است با پری دریایی، سر قبر عمویم، کنار قبر داماد بودیم. خون دماغ های پی در پی حاصل بیماری، سخت آزارش میداد، کنار قبر ایستاده بودیم و نگاه به هم. من می دانستم به چه فکر می کرد، و او می دانست من به چی فکر می کنم،حس ها در هم مخلوط شده بود، “ما” شده بود. من در خودم، فکر می کردم که آیا پری به زودی اینجا خواهد خفت؟ و او به من نگاه می کرد و در خودش می گفت: دیری نمانده است و اینجا خواهم خفت.نگاهی کردیم و من سنگین ترین اشک های زندگیم را ریختم، دانه هایی درشت و این بار! اما از ته قلب و از اعماق درون. پریا ناگهان پرده ها را شکست و به زانو زمین زد و گفت اینجا خواهم خفت.. زیر همین خاک ها.. همین جاها. آن حرفها را از یاد خواهم برد؟ چشمانش پر از اشک بود، دستانش قبر را نشان میداد، دهانش باز و بسته می شد و اشکها اطراف دهانش. چشمان به چشمانم نگاه میکرد،. فووّاره می زد.روی دماغش اشکها قطره قطره به زمین می ریخت، سرش تکان می خورد، مانتویی سیاه رنگ داشت،حرف، حرف احساس بود، قبر آن وری خالی بود. و چه قدر سنگین بود،و چه قدر، تلخ.
برچسب ها : " آه" + "اشک" + "تلخ" + "تلخی" + "تنگ" + "دل" + "روز" + "روزها" + "زندگی" + "سنگین" + "قلب" + "من" + "ناگهان" + "نگاه"







m.salarian
۱۲م ,بهمن, ۱۳۸۸این موضوع را کسانی درک میکنند که عزیزی رو از دست داده باشند سال قبل من مادر بزرگم رو از دست دادم و الان نرپزدیک اولین سالگردشه و خوب درک میکنم وقتی کسی عزیزی رو از دست بده چه حالی داره
[پاسخ]
sara_a481 پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ ۲۲:۴۵:
ای بابا ول کن تورو خدا یه کم شاد باش
[پاسخ]
آشنا
۱۴م ,بهمن, ۱۳۸۸خوش به حال پری های دریایی
آره…. از یاد خواهی برد ! هیچی یادت نمیمونه مطمئن ، تو هم نمیتونی خیلی با خودت تنها باشی ، یه کم عجیب است بعد از دو سه سال هنوز دلت تنگی ، بعد از دو سه سال که دل آدم سنگ میشه.
به نظر من که آشنای تو بودم میگم شاد باش دلم میخواد شاد باشی فقط همین.:-)
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۵:۱۸:
از اصل های آیین بوداست : درد و رنج – همه وقت و همه جا
[پاسخ]
آشنا
۱۴م ,بهمن, ۱۳۸۸ارسطو: مرد خردمند در جستجوی لذت نیست؛ بلکه در بند رهایی از غم است
خواستگاه انسان شر و غم نیست بلکه رهایی از شر و غم است ، آنچه بودا میگوید و شوپنهاور جنس جهان است که رنج است انسان قدرتمند که همانا هنرمند است شاد است چون میداند راه حل را ،چون قدرت رهایی از رنج که خمیر مایه هستی است را می یابد.
[پاسخ]
ashenaye dor
۱۶م ,بهمن, ۱۳۸۸salam.omidvaram khob bashi.dardo ranj khob nist vali be nazare man khobe,chon adamo be fek kardan va midare,va neveshtehaye nab,emshab dadash kocholom bahaneye babamo gereft,javabi nadashtam behesh bedam,chon dele khodamam tange,
emshab Maman dasht ketebe doaii ro mikhond,dadash kocholo baade chanta soal goft:Maman doaii ham peida kon va bekhon ke baba bargarde,
nakhodagah ashkha jari shod va darmani nadasht,asman ham mibarid,engar khabar dasht dele kodaki baranist,
kash pedar bargardad..
va hanoz mesle hamishe harfaye nagofteye ziyadi mande ast,be omide didar..
[پاسخ]
سمانه
۱۸م ,بهمن, ۱۳۸۸مرگ تلخه و فراموش نشدنی درست مثل زندگی!
[پاسخ]
gandolf
۲۲م ,بهمن, ۱۳۸۸سلام
من زیاد پری رو نمیشناسم.ازش برام نگفته بودی..
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۶:
@gandolf,
سلام آباجی.
این نظر آزمایش هستش، آخه افزونه ای نصب کردم که وقتی به کسی پاسخی ارسال میشه، برای ایمیل بشه. حالا اگه ایمیل شد خبر رو بده. ممنون
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۸:۵۲:
آزمایش.
[پاسخ]
- پاسخ در تاريخ اسفند ۲م, ۱۳۸۸ ۱۹:۲۰:
سلام
خدا رحمت کنه متن کامل این نوشته رو که خوندم فهمیدم چه واقعا چه خبر بوده
خیلی…
[پاسخ]
MANDALA
۲۲م ,مرداد, ۱۳۸۹یک سوال
چطور با سن کمت تخصص تاریخ باستان گرفتی ؟
[پاسخ]
انی کاظمی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۸:
تخصص؟
علاقه تخصصی ام..تاریخ باستان هست.
[پاسخ]