پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۱۶)
از دار دنیا، از میراث اجدادی فقط همون یک قلعه، یا یک خانه قدیمی را داشتیم. هر سال چندین بار به شوق اینکه خانه اجدادی مان آنجاست و قبور خاندانمان نیز، به این روستا می رفتیم. دیدنش برای من سراشر شوق بود. با این که جنگل ها خشک شده بودند و حتی بسیاری از چشمه ها نیز ، ولی باز هم از شوق ما نمی کاست. نام این روستا به ترکی ”خُران” ، به فارسی “خوبها” و به تعبیری بهتر نام این روستا، روستای خوبها (مردمان خوب) می باشد. به جهت خوبی مردمان این روستا که اصلیتی کرد دارند این نام برایشان انتخاب شد. ادامه »
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۲۴)

فقر و آزادی - کم و بیش
دل خوش بودم، به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم،
ادامه »
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۱۷)
این متن، با بی پروا نوشته شده است، بسا مایه حیرت و تاثر آدمی شود.
***
هم اکنون بدرستی می دانم او بسیار زیرک بود، زیرکت تر و فرزین. بی پرواتر از مهدی، بد اخلاق از عباس، لوس تر از نسیم، سنگ تر از منیژه، سفت تر از ایرج، و نرم تر از آهن بود شنیده ام حتی گاهی انسان خوبی تبدیل میشد! مثل من. بسیاری برایش احترام فراوان قائل بودند، او که شیطان بود چنین، خدا که باید احترام می داشت، نداشت. ما هرگز احترامی برای خدا قائل نبودیم، چرا که با وجود بزرگی قدرت مندی مانند شیطان، خدا را چه نیاز بود؟ خدا باید موجودی قدرت مند و جادوگر می بود که نبود و یا ما نمی دیدیم، ما می خاستیم خدا بمب بترکونه اما نمی ترکوند، ما منتظر بودیم که خدا پسران بد و شرور رو حسابی ادب کند اما نمی کرد، خدا هیچ وقت خدایی عمل نکرد. شیطان هم دست کمی از او نداشت، اما بهتر بود، لاقل ما شیطان رو بهتر میدیدیم. باید از شیطان به عنوان یکی از تاثیرگزارترین های زندگی ام یاد کنم، اگر این است که تصمیم گرفتم یک چند از تاثیراتش، که قابل گفتن است را بنویسم.
ادامه »
سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ - نظرات (۹۱)
`
تصویر بالا عکس کودک خردسالی که در جنگ های داخلی سومالی به شدت ضربه دیده، در آن جنگ ها حدود یک میلیون نفر همه با کتک و چاقو و تبر کشته شدند. به همه راهبه ها تجاوز شد، پدرهای مقدس کشته شدند، مادرها پاشیده شدند، کودکان سر بریده شدند. ادامه »